اضافه کار

یه سوال دائم ذهن منو قلقلک میده!

چرا من که توی شعبه تا بوق سگ سر کارم باید 30 ساعت اضافه کار بگیرم - تقریباً نصف اون چیزی که وایسادم - ولی اونی که تو ستاد ول می چرخه باید 90 ساعتش رو تکمیل بگیره؟

دلم می خواد یکی بگه از ساعت 13 به بعد کسی تو ستاد کار می کنه انصافاً؟

مگه نه اینکه شعب خط مقدم بانک محسوب می شه پس چرا تو دریافتی ها همیشه ته مونده خور حساب می شه ؟

کارمند بانک مسکن ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
    درد دل های شما! ()    +

مرغکم بازگرد !

مرغ ، آهنگ جدایی ساز کرد
ناگهان از سفره ام پرواز کرد

از فراقش قلب بشقابم شکست
قاشق و چنگال من درغم نشست

دید او فیش حقوقم را مگر؟
کاین چنین از پیش من بگرفت پر

مرغکم رفتی تو از پیشم چرا
کردی از پیش خودت کیشم چرا

من به تو خیلی ارادت داشتم
حشر و نشری با کبابت داشتم

خاطراتت مانده در کنج اجاق
سوخت قلب دیگ تفلون از فراق

ران و بال و سینه ات یادش بخیر
قلب چون آیینه ات یادش بخیر

با سس قرمز چه زیبا می شدی
خوب و دلچسب و دلارا می شدی

ای فدای ژامبون رنگین تو
سوپ های داغ و آن ته چین تو

ناز کم کن پیش ماها هم بیا
لطف کن ، یک شام، اینجا هم بیا

دستمان از گوشت دور است ای نگار
پس تو دیگر اشکمان را در نیار

زندگی بی تو جهنم می شود
سکته اسبابش فراهم می شود

ای فدای قُد قُدایت باز گرد
این دل و جانم فدایت باز گرد

بی تو باور کن که مردن بهتر است
از جهان تشریف بردن بهتر است

از خر شیطان بیا پایین عزیز
عشوه کم کن ، زهر در جامم مریز

تازگی از دیگران دل می بری
هرکه بامش بیش ، با او می پری

در نبودِ هیکل زیبای تو
دلخوشم با سنگدان و پای تو

پس چه شد آن بال های خوشگلت
لک زده است این دل برای شنسلت

ذهن یخچالم پُر است از یاد تو
بازگرد ای خوشگل تو دلبرو

تخم خود را لا اقل از ما نگیر
تا که با خاگینه اش گردیم سیر

کارمند بانک مسکن ; ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱
    درد دل های شما! ()    +

امتحانی بد تر از اجباری

خواب دیدم درب سالن باز شد         سنجش شغلی مان آغاز شد

من به روی صندلی دسته دار         پیش رویم گشته پرسشها قطار

چیست ممتازوچه باشدسودآن        نحوه تخصیص اوراقش چه سان

فرمول صندوق مسکن بازگو        وآن میانگین حسابش را بجو

این جوانان چیست پیکربندیش       پیچ وخم ها راه ورسم جدولش

نحوه ی بازاریابی فن آن            مشتری داری وآداب بیان

نرخ سودونرخ وام وبیمه اش     سهم ما وسهم دولت شیوه اش

هی سوالاتی ز متن وحاشیه       بخشنامه تبصره الحاقیه

خواب من آشفته بودوطعنه زن    خنده میکردندپرسشهابه من

هرچه کردم حافظه یاری نداد      لیک ازبیداری ام آمدبه یاد

اینکه آمدمشتری درشعبه مان      چندصدمیلیون ببردازمانده مان

گفت این ممتازتان سودش کمست   سودمالی اعتباری بهترست

آن یکی صندوق مسکن راببست      گفتمش این وام رادادی زدست

گفت باخنده که وام مهرتان          بی نیازم کرده ازصندوقتان

دیگری گفتاکه آن بانک کنار        وام من را داد بی پایانکار

وآن دگرجاری خودرابست وگفت    هرچه آمدبرزبانش حرف مفت

یادم آمد اعتبار شعبه مان          آنچه شدتخصیص دریک سالمان

بود کلش در تمام بخش ها         کمتراز یک وام دیگر بانکها

بس که یادم آمدازاین یاکه آن      خواب من گردیدچون یک یادمان

من پریدم ناگهان ازخواب ناز    باصدای یک خروس دم دراز

آزمون ای تو خروس بی محل    صبح جمعه خوب کردیمان مچل

ای که برپا کرده اید این قیل و قال        مر شمارا هم تماشا هم که فال

سنجش شغلی چه باشد سود آن         چیست از اجرای آن مقصودتان

رشد معلومات و آگاهی ما            خود توانایی و کارآئی ما

از هر آنچه بخشنامه کرده اید        دوره هائی که تدارک دیده اید

تا به دست آرید آن اهدافتان          جذب پول وسهم بازار کلان

گر چنین باشدتو ای بانک عزیز      بذر نیکو را براین شوره مریز

با کلکسیونی از کدهای وام        جنگ سیستمهایمان هرصبح وشام

با صدور بخشنامه های نیک       سنجش شغلی واجرای کشیک

با کلاس وجزوه وسی دی خوب     بانک خوبم آب درهاون مکوب

راه جذب مانده در این روزگار      اعتباراست اعتباراست اعتبار

اعتبار شعبه گر باشد زیاد           وام دادن سهل ودور از انقیاد

وام تکلیفی ما هم کم شود          سیستم ما هم کمی آدم شود

کارها اصلاح گردد مثل باد       کارمندان هم همه خوشحال وشاد

لقمه دور سرنچرخانید هی       پرسنل را سر نگردانید هی

نقش ایوان خواجه بنمایش رها      پای بست خانه را محکم نما

 

بله اینگونه است !

کارمند بانک مسکن ; ٤:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱
    درد دل های شما! ()    +

تبریک عید

سال نو روبه همه تبریک میگم.

با اونایی هم که باید وایسن کشیک همدردی می کنم. میدونم چی می کشید !

کارمند بانک مسکن ; ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; جمعه ٤ فروردین ۱۳٩۱
    درد دل های شما! ()    +

اندر حکایت سیستم های بانک مسکن

ساعت هفت است و ما در شعبه ایم          اول صبح است و ما سرزنده ایم
می نشینم پشت سیستم های ناب         آنکه گفتم هست معیوب و خراب
می زنم آغاز روز هر کدام               می کنم از ترس بر آنها سلام
چارقل باید بخوانم زیر لب           تا نمانم توی شعبه تا به شب

هرکدامش ساز خود را می زند            دلبری هاشان دلم را می برد
اولی آغاز روزش مشکل است           دومی پایان روزش خوشگل است
سومی غش می کند در طی روز           آن چهارم چون چراغی نیمسوز
پنجمی رفته است در خوابی گران          آن ششم اشک مرا کرده روان

این یکی سیستم مرا کرده کچل          مشتری ها زان یکی گشته مچل
شصت پای هر یکی در چشم آن          دستشان در دست هم اندر نهان
هر یکی را یک سر و سودا بود         اژدهایی هفت سر گویا بود
گرچه هریک زان یکی باشد جدا         یکصدا هستند در آزار ما

بانکداری مجازی را نگو                مشتری ها را فراری داده او
با چنین سیستم چنین راه و روش         خدمت غیر حضوری پیشکش
کارت خوان و نصب آنها افتضاح            مبحث بازاریابیش مزاح
ما خجل از خدمت اینترنتی            این موبایل بانکینگمان شرمندگی

کارت مسکن اکثرا باشد بلا       توی عابر بانک دیگر بانک ها
با چنین اوضاع و احوال خراب       کار اصلاحات آنها هم عذاب
هر دو سه هفته یکی نصب جدید         مشکلی در کارمان آرد پدید
گرچه یک قسمت به سامان می شود         آفتی دیگر نمایان می شود

روزی از رهیافت سوی جم شویم           باز از جم سوی این دیگر شویم
وب تلر آید به روزی در چهار         زین سبب اشکال ها آید به بار
تازگی هم مژده آمد کاین نوین          منتقل گردد به آنجا همچنین
تا از این سیستم به آن یک می رویم           اطلاعاتش ز نو باید دهیم

آخرینش هم که ثبت ضامنین         تا چه آید شاهکار بعد از این
معذرت خواهی ز مردم رسممان          اسکن امضا نمودن شغلمان
صفحه اصلاح پیش چشممان         رفع نقص محتوایش کارمان
بس که تغییر مداوم دیده ایم         بس که اشکالات دائم دیده ایم

بس که اصلاحات بیخود کرده ایم          آخر شبها به خانه رفته ایم
شعر و وزن و قافیه آید به تنگ          شاعر بیچاره هم گوید جفنگ
سیستم ما نعره خر در چمن         عرعرش پیچیده در دشت و دمن
انکر الاصوات باشد این صدا            ما از این آواز در رنج و بلا

سیستم ما همچو ماشین ژیان          شد رقیب زانتیا این بی زبان
گرچه از یک خانواده هر دوتا         جمله می دانند فرق این دو را
سیستم ما چاق و زشت و پیر و گر          خواستگاری می رود او در به در
او بخواهد دخترانی مه جبین          قصه بازاریابی باشد این

سیستم ما لاک پشتی خوش خیال           می کند با قصه خرگوش حال
طفلکی باور نموده قصه را          این که اول گشته در آن ماجرا
قوز اول قوز سیستم های ماست          قوز پشت قوز این پرونده هاست
دائما تشکیل پرونده بده           فرمها را روی همدیگر بنه

زونکنی مملو کاغذ پاره ها           تا دهی وامی به مهر و روستا
هر یکی را ثبت کن در سیستمی          با عذاب و محنت و آشفتگی
پول آن هم نوش جان دیگران          بس که ما خوبیم و نازو مهربان
ساعت هفت است و ما در شعبه ایم          شد هوا تاریک و جمله خسته ایم

می زنم پایان روز هر کدام          گرچه درد ما نگنجد در کلام
پیش پای ما نیندازید سنگ         عرصه را بر ما نگردانید تنگ
با کمی از پول وام مهرتان           سیستمی نو آورید ای سروران
من اگر خار آورم جای تمشک          دیگران گویند بر من ای زرشک

کارمند بانک مسکن ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

پ نه پ

مشتری به من:

آقا می تونم از این فرم واریز بردارم؟

په نه په اینو گذاشتم اینجا برای سرسبزی و مبارزه با آلودگی هوا؟

رئیس به من:

داری دوتا دوتا را میندازی دیگه؟

پ نه پ دارم دوتا شماره می زنم یکیش بره تو مایه های بندری همه حال کنن.

مشتری به من:

آقا 1 میلیون تومن پول دارین؟

پ نه پ بانکو جمع کردیم زدیم تو کار فلافل سمبوسه، درآمدش خیلی بیشتره

کارمند بانک مسکن ; ٦:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

گدا به گدا رحمت خدا

شاید یکی از منفور ترین شغل های جامعه شغل شریف گدایی باشه.

گداها از ما پول می گیرن و هیچ گونه خدمتی ارائه نمی دن . اونا یه معامله برد - باخت رو با ما انجام می دن.

یعنی پول ما رو در ازای هیچ چیز می گیرن.

جدیدا به ما گفتن باید بریم برای بانک بازاریابی کنیم و جذب منابع نماییم. اما متاسفانه از دادن کوچکترین خدمت یعنی ارائه پوز نا توانیم. در واقع ما از سازمان ها و شرکت های دولتی انتظار داریم بدون دادن ساده ترین خدمات بانکی پولشون رو بیارن و توی بانک سرمایه گذاری کنند.

اونا حتی برای اینکه بعدا بتونن از بانک پولشون رو ببرن نیازمند کلی رویه های عجیب و غریب هستند.

من می خوام اینجا پیشنهاد کنم که به جای واژه محجور بانک به مسکن بگن انبار پول چون واقعا هیچ جور سرویسی ارائه نمیده.

خلاصه از هفته دیگه باید بیافتیم توی خیابون ها گدائی تا خرج و مخارج ماجراجویی یه عده ای رو توی مسکن مهر بتونیم تامین کنیم.

 

کارمند بانک مسکن ; ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

مرغ دونی

امروز به خاطر یه جلسه احمقانه نزدیک بود آبروم بره و یه قرار مهم رو از دست بدم. من نمی دونم مگه شعبه مرغ دونیه هر موقع بخوان آدمو نگه می دارن و هر موقع بخوان می زارن آدم بره. یه خبری هم نمیدن که مثلا فردا جلسس.

بعد می خوان آدم با آبروش بازی کنه و برای سیستم مزخرف بانک بازاریابی هم کنه.

 

کارمند بانک مسکن ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

من دید استراتژیک مدیران بانک را می پرستم.

اخیرا یه بخشنامه که برام واقعا احمقانه به نظر میرسید رو خوندم. برای همین این متن رو به ارسال کننده بخشنامه ، حضرت آقای اردشیر بیژنی می نویسم.

دوست عزیز شاید استخدام یه برنامه نویس برای اینکه وقتی مسکن کارت افتتاح میشه اتوماتیک از حسابش کم بشه کار زیاد سختی نباشه و حتی اگر این کار دوباره کاری در برنامه استراتژیک 4 سپرده باشه ارزششو داشته باشه که:

  • هزاران دقیقه وقت از مشتری برای زدن سند اضافه هزار تومان هزینه صدور کارت تلف نشه.
  • این همه هزینه کاغذ برای نوشتن سند مذکور نفله نشه.
  • گلوی ما کارمندای بیچاره برای توضیح به مشتری که چرا از ما 11 تومن گرفتی توی سند 10 تومنه پاره نشده
  • بانک به کارمنداش اضافه کار کمتری پرداخت کنه چون معطل دو امضا کردن سند های کارمزد نمی شن.
  • در در پایان هم بالاخره باید این سند های کارمزد برگرده توی حساب مربوطه و اتوماتیک دوباره کاری می شه.

یعنی بخورم دید استراتژیکتونو که بیشتر از نوک دماغتون رو نمیبینین.

 

 

کارمند بانک مسکن ; ۸:۱٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

بدنسازی در عید

روز کاری ما هم از ۶ فروردین شروع شد.

شعبه درجه ٢ رو با ۴ نفر چرخوندیم. ٢ تا صندوق یه رئیس خدماتو یه خدمات الکترونیک.

معاون شعبه، معاون خدمات و یکی از تحویل دار ها یک هفته کامل را در مرخصی سپری کردند.

فشار کاری زیادی بود. خدا قسمت کنه ما هم یه روز از این مرخصی های ١۵ روزه بریم.

کارمند بانک مسکن ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
    درد دل های شما! ()    +

من دکترم، اینو همه مدیرا میگن !

امروز یه سری گوشی پزشکی و فشارسنج پمپی آوردن گذاشتن روی میزامون

خیلی برام عجیب بود اول فکر کردم یه دکتر از بانک وام گرفته و جای شیرینی از این جور چیزا برامون آورده.

بعد که فهمیدم اینا کار خود بانک هستش یه حدسایی زدم.

احتمالا فامیل یکی از مدیران ارشد تو کار واردات کالای پزشکی درجه 3 ازچین بوده.

بعدشم جنسش خراب شده بوده و نمی تونسته بفروشه و بانک هم قرار بوده عیدی غیر نقدی بده برای همین هم بهتر دیدن که بودجه بیت المال رو بیهوده (هدر/حدر) ندن و این اجناس خراب رو به خانه کارمندانی بفرستن که حداقل اطلاعات پزشکی رو دارن و با گرفتن این وسایل احساس شخصیت بیشتری کنند.

بعد با شخصیتی که به دست می آرن با مشتری بهتر برخورد کنند و بعد هم باعث جذب منابع بیشتر میشه.

از طرفی اگر زلزله خانمان بر انداز تهران هم بالاخره تشریف بیارن، توی خونه ما نمیآید چون ما آماده ایم.

پس کارمندا زیر آوار نمی رن و دیگه نیازی نیست برای استخدام کارمند دوباره هزینه کرد.

اینجوری با یه تیر چندین نشون می زنن. و این مدیریتی هست که می شه با افتخار به اروپا و سایر جاهای دور صادر کرد.

کارمند بانک مسکن ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

غورت دادن

شاید برای من خیلی سخت بود تا املای غورت دادن رو درست بنویسم اما تعریفش برام خیلی ساده و ملموس هست. این تعریف با گوشت و پوست من عجین شده و اون را در اعماق وجودم احساس می کنم.

غورت دادن یعنی اینکه وقتی برای یک شعبه، یعنی شعبه ما، یک میلیون و هفتصد هزار تومن پاداش در نظر گرفته می شه ، رئیس شعبه هشتصد هزار تومن رو تنهایی غورت میده.

اونم وقتی که دانشجو هست و هفته ای دو روز نیست و از طرف دیگه اون روزائی که هست ، یک ساعت به خوردن صبحانه و تراشیدن ریش و استماع رادیو اختصاص می ده.

خیلی برام جالبه که این فرد صبح ها روزی ١۵ دقیقه به خواندن قرآن می پردازه البته در ملع عام!

تنها چیزی که امیدوارم می کنه اینه که یه روزی اون قرآن اصلاحش کنه.

کارمند بانک مسکن ; ۸:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

حقوق

امروز فیش حقوقی دیماه رو گرفتم. یه فوق لیسانس فکر میکنید توی بانک مسکن چقدر دریافتیش هست؟

سیصد هزار تومن. البته پس از کسر مالیات و اقساط وام و هزار کوفت و زهر مار دیگه. این همه کار کن بعدش اضافه کار بدن بهت شصت هزار تومن.

اون وقت رئیس شعبه که برای تفریح و سرگرمی میاد بانک و دائم هم پی سبحانه خوردن و مخ زدن و هزار کار غیر مرتبط دیگست صد و شصت هزار تومن فقط اضافه کار بگیره یعنی نصف حقوق من.

حق جذب من 6 هزا ر و چهارصد تومن می شه یعنی من برای این سازمان اینقدر می ارزم؟ اصلا چرا من و امثال منو استخدام می کنن؟ چرا همون کارمندای دیپلمه و سیکل نمی گیرن که با این حقوق ها راضی هستند و جونشون رو هم برای بانک میدن ؟

نمیدونم شاید می خان اثری از علم و دانش توی این مملکت باقی نزارن و همه تحصیل کرده ها رو دق بدن!!!

 

کارمند بانک مسکن ; ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

دزد

اگر یک روز کسی بهتون تهمت دزدی بزنه ، چه احساسی بهتون دست میده ؟

اگر همه به شما به عنوان یک دزد نگاه کنند چی؟

اگر دوست دارید این لذت بی همتا رو تجربه کنید ، وقت رو از دست ندید. کارمند بانک مسکن بشید و این لذت فراموش نا شدنی رو در لحظه لحظه فعالیت شرافتمند خودتون حس کنید.

کارمند بانک مسکن ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

بانک مسکن و صادرات مدیریت به جهان

امروز تقریبا یک ماهه که حقوقم قطع شده و پاداش هم که برای اعیاد مختلف به حساب بقیه کارمندا می ریختن به حسابم نیومده.

دو ماهی می شه که عمل کردم و یک ماه هم مرخصی استعلاجی گرفتم.

مدیریت محترم منطقه برای اینکه به اصطلاح خودش گوش مالی به من بده که چرا جراحی کردم و یک ماه مرخصی گرفتم ، با گم کردن برگه مرخصی استعلاجی من در کشاکش بروکراسی اداری، یک ماه حقوق و مزایای منو قطع کرده.

به هیچ جای دنیا هم بر نخورده که یه کارمند بد بخت و دون پایه یک ماه حقوق نگرفته اونم به خاطر یک ماه مرخصی استعلاجی که به تشخیص دکتر بوده.

یاد این گفته رئیس جمهور عزیزمون افتادم که می گفت می خواد سبک مدیریت ایران رو به تمام دنیا صادر کنه و حتما مثلا یه چیزی مثل مدیریت Z ژاپنی ها می خواد بشه.

اما من و هم قطارام این سبک مدیریت رو با گوشت و پوستمون داریم حس می کنیم. سبکی که کارمند بد بخت لابلای چرخ دنده های بروکراسی خرد می شه و مدیران برای اینکه ضعف خودشون توی وظایف مختلف مدیریت رو پوشش بدن قربانی دم دست تر از کارمند ها پیدا نمی کنن.

البته نظر رئیس جمهور محترم حتما مهر ورزی و این قبیل صحبت ها بوده وگر نه دوران برده داری خیلی وقته که سپری شده.

کارمند بانک مسکن ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

نه دیگه این واسه ما دل نمی شه!

هر چی من بهش نصیحت می کنم

که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمی شه!

می گه یا اسم آدم دل نمی شه

یا اگر شد دیگه عاقل نمی شه!

بهش می گم جون دلم

اینهمه دل توی دنیاست چرا

یه کدوم مثل دل خراب صاحب مرده من نمی شه؟

چرا از این همه دل

یه کدوم مثل تو دیوونه زنجیری نیست؟

یه کدوم صبح تا غروب

تو کوچه ول نمی شه؟

می گه یک دل مگه از فولاده

که تو این دور و زمونه چششو هم بزاره!

هیچ چیزی نبینه،

یا اگر چیزی دید

خم به ابروش نیاره

می گم آخه بابا جون

اون دل فولادی

دست کم دنبال کیف خودشه

دیگه از اشک چشمش

زیر پاش گل نمی شه

می گه هر سکه می شه قلب باشه

اما هر چی قلب شد دل نمی شه

نه دیگه ، نه دیگه،

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه!

کارمند بانک مسکن ; ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

انسان در لبه تعادل روانی

چند روزی از ماه هست که منو می بره به مرز تحمل روانیم. اونجائی که اگه یه خورده مواظب نباشم چند حالت برام ممکنه پبیش بیاد.

گریه، که به شدت سعی می کنم جلوش رو بگیرم. چون جلوی همکارا و مشتریا خیلی ناجوره،

عصبانیت، شاید تنها راه تخلیه روانیه و معمولاً با فریاد و داد و بیداد همراه میشه. اونقدر به اونایی که صف وای نمی ستن گیر میدم که نگو و چون مردم دیگه هم منو همراهی می کنن هم تخلیه روانی صورت میگیره و هم احساس یک قهرمان ملی،

این روزائی که نام بردم از 28 ام هر ماه تا 10 ام ماه بعد است که مردم برای پرداخت اقساطشون به بانک مسکن مراجعه می کنند.

ایستادن توی صف دراز و طولانی از هر استاد اخلاقی یه وحشی به تمام معنی می سازه. یکی از دوستان کامنت گذاشتن که مگه تو به اخلاقیات معتقد نبودی این چه جور اظهار نظریه. در پاسخ یه داستان تکراری رو نقل می کنم:

یه پسری از پدرش پرسید، پدر نمی دونم برای من تحمل دوری معشوق سخت تره یا گرسنگی؟ پدر در جواب گفت: هنوز تنگت نگرفته که جفتش یادت بره. 

یک انسان شاید بتونه از اویلن توهین و دومین تحقیر و سومین غر غر جون سالم به در ببره اما نمی تونه از سر و صدای یه پیر زن خسته که دیگه تحمل توی صف وایسادن رو نداره و از خستگی می خاد به یکی گیر بده و خودشو تخلیه کنه در بره.

راه رفتن بر لبه تعادل روانی یکی از کارهایی هست که ما در بانک مسکن برای در آوردن یه لقمه نون انجام می دیم و مدیران به اصطلاح ارشد هم به جای اینکه فکری برای گسترش سیستم های الکترونیک بانک بکنند و مانع از حجوم مشتریان به بانک بشن فقط به فکر منافع خودشون هستند.

والله اعلم.

کارمند بانک مسکن ; ٩:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

چگونه در بین دو تعطیلی مرخصی بگیریم؟

مواد لازم برای گرفتن مرخصی در بین دو تعطیلی - بین التعطیلین:

کارمند زن جوان : یک عدد.

صدای لطیف: مقداری

بالا و پایین کردن صدا: به میزان کافی

رئیس ......: یک عدد از هر نوعی که باشد

طرز تهیه:

ابتدا زن جوان - ترجیحا متولد ١٣۵٩ و تازه عقد کرده - باید در روز گرفتن مرخصی به رئیس زیاد مراجعه کند و مثلا برای انجام امور امضای او را بگیرد. دقت کنید که در هنگام گرفتن امضا زیاد به وی نزدیک شوید. اگر در هین انجام این کار تعدادی تنه و یا ای وای دستم به دستت خورد هم اتفاق بیافتد بهتر است.

در فرصتی که سر رئیس شلوغ نیست و سایر کارمندان مثل اسب کار می کنند به وی نزدیک شده و با استفاده از صدای لطیف خود ، درخواست خود را مطرح نمایید. بالا و پایین کردن صدا فراموش نشود که به میزان دلخواه و با توجه به مزاج رئیس حتما صورت پذیرد.

بعد از بیان موضوع منتظر پاسخ نمانید و رئیستان را همانگونه که در رویاهای خوش خود فرو رفته به مدت ٢٠ دقیقه تنها بگذارید.

در پایان وقت اداری برگه مرخصی خود را جهت امضا نزد وی ببرید. اکنون می توانید به راحتی امضای وی را بگیرید.

مرخصی خوش بگذره نوش جان !

کارمند بانک مسکن ; ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

اعتقادات من

معتقد هستم!

من به خدا معتقد هستم.

من به تلاش فردی و گروهی معتقد هستم.

من به علم و دانش معتقد هستم.

من به حسن خلق معتقد هستم.

من به انسانیت معتقد هستم.

من به کار نظامند معتقدم.

معتقد نیستم!

من به مجیز گویی معتقد نیستم.

من به جو سازی معتقد نیستم.

من به دروغ معتقد نیستم.

من به فریبکاری معتقد نیستم.

من به پول، پارتی و پسرخاله گری معتقد نیستم - 3 پ.

 

 

کارمند بانک مسکن ; ٧:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +

معرفی

سلام به دوستانی که این سایت رو می خونن و یا شاید بعدا بخونن.

من این وبلاگ رو از سر بیکاری راه ننداختم. الان که این چند خط رو می نویسم از خستگی چشمام داره سیاهی میره. از فشار کار زیاد.

من کارمند بانک مسکن در شعبه هستم. کاری بسیار سخت دارم و رئیسی بی انصاف، بی ادب و حقیر و همکارانی چاپلوس و خود خواه.

این وبلاگ برای تخلیه روانی خودم راه اندازی شده. می خوام توی این وبلاگ اتفاقاتی رو که میبینم توی شعبه می افته و واقعا اعصابم رو میریزه به هم بنویسم.

پس اگر دنبال یه وبلاگ عشقی، شعری، تفریحی و یا دلی هستید اینجا دیگه نیاید.

اینجا وبلاگ کسائی هست که دوست دارند واقعیات بروکراسی ایران رو بخونن.

در باره خودم هم که چند سالمه کی هستم و کجا کار می کنم بعدا بیشتر توضیح میدم.

کارمند بانک مسکن ; ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
    درد دل های شما! ()    +